خانه وبلاگ
انباري - حتما سر بزنين
پست الكترونيكي من
نویسنده وبلاگ
محمدرضا علي زاده
بايگاني وبلاگ
آبان ۸٦
مهر ۸٦
شهریور ۸٦
امرداد ۸٦
تیر ۸٦
رفقا
رياضيدانان
استاد ۲
خانه خلوت من
استاد
فروشگاه تك زنگ
آمار مراجعات وبلاگ
خروجی وبلاگ
اسباب كشي
سلام
با توجه به بعضي امكانات و قابليتها و بلاگو منتقل كردم.
از اين به بعد به بلاگفا سر بزنين .
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۸ آبان ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهخدايش بيامرزد
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمدلله رب العالمين، الرحمن الرحيم ، مالك يوم الدين، اياك نعبد واياك نستعين، اهدناالصراط المستقيم،صراط الذين انعمت عليهم غير المغضوب عليهم ولاالضالين
امروز سومين روز درگذشت بانو حوا ساده دل بود كه بعد از مدتها دست وپنجه نرم كردن با بيماري ،روز دوشنبه به رحمت حق رفت . پيرزن مهربون بي آزاري كه هميشه با صدايي لرزان از صميم قلب باهامون احوالپرسي ميكرد.
؛؛؛خدايش بيامرزد؛؛؛
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ۳ آبان ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهپرواز
دست هایت را به من بسپار
بگذار برای آخرین بار گرمی دست هایت را حس کنم
مرا ببوس
تا با هر بوسه به آسمان پرواز کنم
نگاهم کن و التماس را در چشماهایم بخوان
قلبم به پایت افتاده است
نرو
لرزش دستهایم و سستی قدمهایم را نظاره کن
تنها تو را می خواهم
بگذار دوباره در نگا هت غرق شوم
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢٩ مهر ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهآرزوهای چارلز ديکنز
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،
و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،
و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،
و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی.
آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،
بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی.
****
برایت همچنان آرزو دارم دوستانی داشته باشی،
از جمله دوستان بد و ناپایدار،
برخی نادوست، و برخی دوستدار
که دستکم یکی در میانشان
بیتردید مورد اعتمادت باشد.
****
و چون زندگی بدین گونه است،
برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،
نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،
تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،
که دستکم یکی از آنها اعتراضش به حق باشد،
تا که زیاده به خودت غرّه نشوی.
****
و نیز آرزومندم مفیدِ فایده باشی
نه خیلی غیرضروری،
تا در لحظات سخت
وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است
همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا نگهدارد
****
همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی
نه با کسانی که اشتباهات کوچک میکنند
چون این کارِ سادهای است،
بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران ناپذیر میکنند
و با کاربردِ درست صبوریات برای دیگران نمونه شوی.
****
و امیدوام اگر جوان هستی
خیلی به تعجیل، رسیده نشوی
و اگر رسیدهای، به جواننمائی اصرار نورزی
و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی
چرا که هر سنّی خوشی و ناخوشی خودش را دارد
و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.
****
امیدوارم سگی را نوازش کنی
به پرندهای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره گوش کنی
وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می دهد.
چرا که به این طریق
احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.
****
امیدوارم که دانهای هم بر خاک بفشانی
هرچند خُرد بوده باشد
و با روئیدنش همراه شوی
تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود دارد.
****
بعلاوه، آرزومندم پول داشته باشی
زیرا در عمل به آن نیازمندی
و برای اینکه سالی یک بار
پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است»
فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ دیگری است!
****
و در پایان، اگر مرد باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی
و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی
که اگر فردا خسته باشید، یا پسفردا شادمان
باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.
ضمناتو مطلب اول وبلاگم وجه تسمیه رو گفتم.
به اونی هم که گفت منابع رو ذکر کن میگم دزدیه آقا دزدیه!!!
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٢٤ مهر ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهعيدفطر
پروردگارا! بر محمد و آل محمد درود فرست و مصيبت ما را در اين ماه جبران كن و روز فطر را بر ما عيدى مبارك و خجسته بگردان و آن را از بهترين روزهايى قرار ده كه بر ما گذشته است كه در اين روز بيشتر ما را مورد عفو قرار دهى و گناهانمان را بشوئى و خداوندا بر ما ببخشايى آنچه در پنهان و آشكارا گناه گردانيم ...
خداوندا! در اين روز عيد فطرمان كه براى مؤمنان روز عيد و خوشحالى و براى مسلمانان روز اجتماع و گردهمائى قرار دادى از هر گناهى كه مرتكب شده ايم و هر كار بدى كه كرده ايم و هر نيت ناشايسته اى كه در ضميرمان نقش بسته است. به سوى تو باز مىگرديم و توبه مىكنيم، توبه اى كه در آن بازگشت به گناه هرگز نباشد و بازگشتى كه در آن هرگز روى آوردن به معصيت نباشد. بارالها! اين عيد را بر تمام مؤمنان مبارك گردان و در اين روز، ما را توفيق بازگشت به سويت و توبه از گناهان عطا فرما.»
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢۱ مهر ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهسوتك
نميدانم پس از مرگم چه خواهد شد،
نميخواهم بدانم كوزه گر از خاك اندامم چه خواهد ساخت.
ولي بسيار مشتاقم :
كه از خاك گلويم سوتكي سازد،
گلويم سوتكي باشد
بدست طفلكي گستاخ وبازيگوش
واو يكريز و پي در پي
دم گرم خودش را در گلويم سخت بفشارد
وفرياد گلويم گوشها را بر ستوه آرد
وخواب خفتگان را آشفته و آشفته تر سازد
وگيرد او بدين سان تاوان سكوت وانتقام اختناق مرگبارم را.
دكتر علي شريعتي
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٦ مهر ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهشهرام ناظری
اهدای لوژیون دونور بالاترین نشان هنری فرانسه به شهرام ناظری
ز خاک من اگر گندم بر آید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
خمیر و نانوا دیوانه گردد
تنورش بیت مستانه سراید
میا بی دف بگور من زیارت
که در بزم خدا غمگین نشاید
زخاک من اگر گندم بر آید
از آن گر نان پزی مستی فزاید
بدری زان کفن بر سینه بندی
خراباتی ز جانت در گشاید
مرا حق از می عشق آفریدست
همان عشقم اگر مرگم بساید
منم مستی و اصل من می عشق
بگو از می بجز مستی چه آید
--- مولانا ---
چند کلام
-دوست واقعي كسي است كه دستهاي تو را بگيرد ولي قلب تو را لمس كند .
- دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.
- هيچ كس لياقت اشكهاي تو را ندارد و كسي كه چنين ارزشي دارد باعث اشك ريختن تو نمي شود.
- اگر كسي تو را آن طور كه مي خواهي دوست ندارد ، به اين معني نيست كه تو را با تمام وجودش دوست ندارد.
- بدترين شكل دلتنگي براي كسي آن است كه در كنار او باشي و بداني كه هرگز به او نخواهي رسيد .
- هرگز لبخند را ترك نكن ‚ حتي وقتي ناراحتي چون هر كس امكان دارد عاشق لبخند تو شود.
- تو ممكن است در تمام دنيا فقط يك نفر باشي ، ولي براي بعضي افراد تمام دنيا هستي.
- هرگز وقتت را با كسي كه حاضر نيست وقتش را با تو بگذراند ، نگذران .
- شايد خدا خواسته است كه ابتدا بسياري افراد نامناسب را بشناسي و سپس شخص مناسب را ، به اين ترتيب. وقتي او را يافتي بهتر مي تواني شكرگزار باشي.
- به چيزي كه گذشت غم مخور ، به آن چه پس از آن آمد لبخند بزن .
- هميشه افرادي هستند كه تو را مي آزارند ، با اين حال همواره به ديگران اعتماد كن و فقط مواظب باش كه به كسي كه تو را آزرده ، دوباره اعتماد نكني.
- خود را به فرد بهتري تبديل كن و مطمئن باش كه خود را مي شناسي قبل از آنكه شخص ديگري را بشناسي و انتظار داشته باشي او تو را بشناسد .
- زياده از حد خود را تحت فشار نگذار ، بهترين چيزها در زماني اتفاق مي افتد كه انتظارش را نداري .
اندر کرامت نيکان
| اندركرامت نيكان |
|
| پارسايي تبريزي شبي مي بيند دزدي كمند افكنده و از بامي بالا ميرود. فورا بانگ بر داشته ، دزد بينوا مي گريزد. پارسا چون دزد را ناكام مي بيند ملول شده از راهي ديگر نزد او رفته وميگويد: "من نيز از همدستان توام . بيا تا مكاني به تونشان دهم تا بي مزاحمت مردم به خواسته خود برسي" . آن گاه دزد را به خانه خويش هدايت كرده مشتي كالا در دستان او مي گذارد و فورا با فرياد خويش اورا فراري ميدهد . چون دزد مي گريزد زاهد آرام مي يابد. |
|
|
|
|
نامه چارلی چاپلين به دخترش ژرالدين
ژرالدين دخترم:
اينجا شب است٬ يک شب نوئل. در قلعه کوچک من همه سپاهيان بی سلاح خفته اند.
نه برادر و نه خواهر تو و حتی مادرت ، بزحمت توانستم بی اينکه اين پرندگان خفته را بيدار کنم ، خودم را به اين اتاق کوچک نيمه روشن٬ به اين اتاق انتظار پيش از مرگ برسانم . من از توليسدورم، خيلی دور...... اما چشمانم کور باد ،اگر يک لحظه تصوير تو را از چشمان من دور کنند.
تصوير تو آنجا روی ميز هست . تصوير تو اينجا روی قلب من نيز هست. اما تو کجايی؟ آنجا در پاريس افسونگر بر روی آن صحنه پر شکوه "شانزليزه" ميرقصی . اين را ميدانم و چنانست که گويی در اين سکوت شبانگاهی ٬ آهنگ قدمهايت را می شنوم و در اين ظلمات زمستانی٬ برق ستارگان چشمانت را می بينم.
شنيده ام نقش تو در نمايش پر نور و پر شکوه نقش آن شاهدخت ايرانی است که اسير خان تاتار شده است. شاهزاده خانم باش و برقص. ستاره باش و بدرخش .اما اگر قهقهه تحسين آميز تماشاگران و عطر مستی گلهايی که برايت فرستاده اند تو را فرصت هشياری داد٬ در گوشه ای بنشين ٬ نامه ام را بخوان و به صدای پدرت گوش فرا دار . من پدر تو هستم٬ ژرالدين من چارلی چاپلين هستم . وقتی بچه بودی٬ شبهای دراز به بالينت نشستم و برايت قصه ها گفتم . قصه زيبای خفته در جنگل ٬قصه اژدهای بيدار در صحرا٬ خواب که به چشمان پيرم می آمد٬ طعنه اش می زدم و می گفتمش برو .
من در رويای دختر خفته ام . رويا می ديدم ژرالدين٬ رويا.......
رويای فردای تو ، رويای امروز تو، دختری می ديدم به روی صحنه٬ فرشته ای می ديدم به روی آسمان٬ که می رقصيد و می شنيدم تماشاگران را که می گفتند: " دختره را می بينی؟ اين دختر همان دلقک پيره .
اسمش يادته؟ چارلی " . آره من چارلی هستم . من دلقک پيری بيش نيستم. امروز نوبت تو است. برقص من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصیدم ٬ و تو در جامه حریر شاهزادگان می رقصی . این رقص ها ٬ و بیشتر از آن ٬ صدای کف زدنهای تماشاگران ٬ گاه تو را به آسمان ها خواهد برد. برو . آنجا برو اما گاهی نیز بروی زمین بیا ٬ و زندگی مردمان را تماشا کن.
زندگی آن رقاصگان دوره گرد کوچه های تاریک را ٬ که با شکم گرسنه میرقصند و با پاهایی که از بینوایی می لرزد . من یکی ازاینان بودم ژرالدین ٬ و در آن شبها ٬ در آن شبهای افسانه ای کودکی های تو ، که تو با لالایی قصه های من ٬ به خواب میرفتی٬ و من باز بیدار می ماندم در چهره تو می نگریستم، ضربانقلبت را می شمردم، و از خود می پرسیدم: چارلی آیا این بچه گربه، هرگز تو را خواهد شناخت؟
............. تو مرا نمی شناسی ژرالدين . در آن شبهای دور٬ بس
قصه ها با تو گفتم ٬ اما قصه خود را هرگز نگفتم . اين داستانی
شنيدنی است:
چشيده ام . من درد بی خانمانی را چشيده ام . و از اينها بيشتر ٬ من رنج آن دلقک دوره گرد را که اقيانوسی از غرور در دلش موج می زند ٬ اما سکه صدقه رهگذر خودخواهی آن را می خشکاند ٬ احساس کرده ام.
با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنکه بميرند نبايد حرفی زد . داستان من به کار تو نمی آيد ٬ از تو حرف بزنيم . به دنبال تو نام من است:چاپلين . با همين نام چهل سال بيشتر مردم روی زمين را خنداندم و بيشتر از آنچه آنان خنديدند ٬ خود گريستم .
ژرالدين در دنيايی که تو زندگی می کنی ٬ تنها رقص و موسيقی نيست .
نيمه شب هنگامی که از سالن پر شکوه تأتر بيرون ميايی ٬ آنتحسين کنندگان ثروتمند را يکسره فراموش کن ٬ اما حال آن راننده تاکسی را که ترا به منزل می رساند ٬ بپرس ٬ حال زنش را هم بپرس.... و اگر آبستن بود و پولی برای خريدن لباس بچه اش نداشت ٬ چک بکش و پنهانی توی جيب شوهرش بگذار . به نماينده خودم در بانک پاريس دستور داده ام ٬ فقط اين نوع خرجهای تو را٬ بی چون و چرا قبول کند . اما برای خرجهای ديگرت بايد صورتحساب بفرستی .
گاه به گاه ٬ با اتوبوس ٬ با مترو شهر را بگرد . مردم را نگاه کن٬ و دست کم روزی يکبار با خود بگو :" من هم یکی از آنانهستم ." تو یکی از آنها هستی - دخترم ، نه بیشتر ،هنر پیش از آنکه دو بال دور پرواز به آدم بدهد ، اغلب دو پای او را نیز می شکند .
و وقتی به آنجا رسیدی که یک لحظه ، خود را بر تر از تماشاگرانرقص خویش بدانی ، همان لحظه صحنه را ترک کن ، و با اولین تاکسی خود را به حومه پاریس برسان . من آنجا را خوبمی شناسم ، از قرنها پیش آنجا ، گهواره بهاری کولیان بوده است. در آنجا ، رقاصه هایی مثل خودت را خواهی دید . زیبا تر از تو ، چالاک تر از تو و مغرور تر از تو . آنجا از نور کور کننده ی نورافکن های تآتر " شانزلیزه " خبری نیست .
نور افکن رقاصگان کولی ، تنها نور ماه است نگاه کن ، خوب نگاه کن . آیا بهتر از تو نمی رقصند؟
اعتراف کن دخترم . همیشه کسی هست که بهتر از تو می رقصد .
همیشه کسی هست که بهتر از تو می زند .و این را بدان که درخانواده چارلی ، هرگز کسی آنقدر گستاخ نبوده است که به یک کالسکه ران یا یک گدای کنار رود سن ، ناسزایی بدهد .
من خواهم مرد و تو خواهی زیست . امید من آن است که هرگز در فقر زندگی نکنی ، همراه این نامه یک چک سفید برایت می فرستم .هر مبلغی که می خواهی بنویس و بگیر . اما همیشه وقتی دو فرانک خرج می کنی ، با خود بگو : " دومین سکه مالمن نیست . این مال یک فرد گمنام باشد که امشب یک فرانک نیاز دارد ."
جستجويی لازم نيست . اين نيازمندان گمنام را ٬ اگر بخواهی ٬ همه جا خواهی يافت .
اگر از پول و سکه با تو حرف می زنم ٬ برای آن است که ازنیروی فریب و افسون این بچه های شیطان خوب آگاهم٬ من زمانی دراز در سیرک زیسته ام٬ و همیشه و هر لحظه٬ بخاطر بند بازانی که از روی ریسمانی بس نازک راه می روند٬ نگران بوده ام٬ اما این حقیقت را با تو می گویم دخترم : مردمان بر روی زمین استوار٬ بیشتر از بند بازان بر روی ریسمان نا استوار ٬ سقوط می کنند . شاید که شبی درخشش گرانبهاترین الماس این جهان تو را فریب دهد .
آن شب٬ این الماس ٬ ریسمان نا استوار تو خواهد بود ٬ و سقوط تو حتمی است .
شاید روزی ٬ چهره زیبای شاهزاده ای تو را گول زند٬ آن روز تو بند بازی ناشی خواهی بود و بند بازان ناشی ٬ همیشه سقوطمی کنند .
دل به زر و زیور نبند٬ زیرا بزرگترین الماس این جهان آفتاب است و خوشبختانه ٬ این الماس بر گردن همه می درخشد .......
.......اما اگر روزی دل به آفتاب چهره مردی بستی ، با او یکدل باش ، به مادرت گفته ام در این باره برایت نامه ای بنویسد . او عشق را بهتر از من می شناسد. و او برای تعریف یکدلی ، شایسته تر از من است . کار تو بس دشوار است ، این را می دانم .
به روی صحنه ، جز تکه ای حریر نازک ، چیزی بدن ترا نمی پوشاند . به خاطر هنر می توان لخت و عریان به روی صحنه رفت و پوشیده تر و باکره تر بازگشت . اما هیچ چیز و هیچکس دیگر در این جهان نیست که شایسته آن باشد که دختری ناخن پایش را به خاطر او عریان کند .
برهنگی ، بیماری عصر ماست ، و من پیرمردم و شاید که حرفهای خنده دار می زنم .
اما به گمان من ، تن عریان تو باید مال کسی باشد که روح عریانش را دوست می داری .
بد نیست اگر اندیشه تو در این باره مال ده سال پیش باشد . مال دوران پوشیدگی . نترس ، این ده سال ترا پیر تر نخواهد کرد.....
ساعت:۲:۵۱صبح- تقديم به اوني كه ممكنه الآن وبلاگمو نخونه!!!
یه جمله مشکوک دیگه !!!
پيام هاي ديگران () link جمعه ۳٠ شهریور ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهساز شکسته
|
|
|
|
|
|
| ساز شكسته - الهه |
|
|
|
| سازم اي ساز شكسته اي به خاك غم نشسته |
|
|
شروع ماه مبارک باجرم وجنايت
ماه مبارك، جرم وجنايت
ديروز عجب روزي بود!!!
يوم الشك بود. منم امسال چون خيلي آمادگي نداشتم بنا رو بر 4 گذاشتم كه ماه مبارك شروع نشده.( البته ظهر اعلام شد اول ماهه)
خونه حاجي نشسته بوديم ودرباره كار صحبت ميكرديم كه سعيد زنگ زد: زود بيا بيمارستان امدادي . من تصادف كردم.
حدود 5/8 بود كه رسيدم اونجا . ظاهرا به يه عابر سربه هوا كه يه مرتبه از پشت يه پرايد وسط خيابون ظاهر شده بود زده بود.طرف روي برانكارد(تخت روان)از راديو لوژي به سونوگرافي ومطب دكتر و... درحال سير وسفر بود.قرار شد من برم سر صحنه وكارا رو راست وريست كنم.افسر ومامورا اومدن وكارا انجام شد وماشين به پاسگاه منتقل شد.
از اينجا شروع شد: يك روز زندگي تو پاسگاه ودادگاه با مامورا ومجرماو قضات
بعد از تشكيل پرونده قرارشد از ضارب ومصدوم بازجويي بشه .منم منتظر تا كاراي بيمارستان زودتر به نتيجه برسه .
تو اين فاصله صحنه هايي خلق شد كه ديدنش در حالت عادي كمتر نصيب آدم ميشه.مجرماي رنگارنگ با جرماي سياه وسفيد،عمدي وسهوي،خانوادگي ونزاعي وكلاهبرداري و...
سه تا جيب بر كت بسته وپابند زده سر به زيري كه به قول اون سربازه اگه ولشون كني تو مسابقات جهاني ژيمناستيك مدال آوري ميكنن. اونم از نوع طلا!
پير مرد افغاني كه خواسته بود زنشو بزنه وبعد از فرار زنه از خونه در رو به روش بسته بود.وقتي هم پرسيدن چرا بيرونش كردي ميگفت : پسرم خواسته به طرفداري مادرش منو بزنه. منم درو قفل كردم!اونقدر اين اختلافشون تكراري شده بود كه تمام مامورا حداقل تجربه يه بار زيارت اونا رو داشتن ودادگاه ديگه جوابشون كرده بود .( به اقرار خانم جناب سروان ...مستقر توي پاسگاه )
راننده اتوبوس خط زاهدان كه يه موتوري سه تركه (همشونم سرباز) تو ترمينال با 100 تا سرعت از كنار زده بود بهش وهمشون آش ولاش شده بودن وموتورشونم دقيقا از وسط نصف شده بود !(ميشد با خط كش ثابت كرد)
پدرو پسري "ساده لوحي" كه يه خانومي بعد از چند سال برگزاري مراسم روضه زنانه وگرفتن اقساط حق عضويت صندوق از خونوادشون (حتي دختر 7 ساله يكيشون!) به بهانه پرداخت وام حالا اون سرو بالاكشيده بود .... البته به قول سروانه اگه بهشون وام ميداد الآن فرشته روي زمين بود.
زن وشوهر جووني كه معلوم نبود سر چه مساله اي(احتمالا ارث وميراثي) اختلافشون شده بود وداماد برادرزناشو چاقو كشو الوات خونده بود وزن كه مث ابر بهار گريه ميكرد(به قول بابابه اولين اسلحش يعني گريه متوسل شده بود)
جوونكي كه يه بسته روتحويل راننده اتوبوس ترمينال داده بود تا تهران تحويل بده و حالا امانت مفقود شده بود. از منم خواست واسش يه شكوائيه تكميل كنم . خودمونيم به خودم اميدوار شدم .ميتونم رو عريضه نويسي بعنوان شغل سوم حساب كنم!
دو تا آقاي نسبتا محترم كه ظاهرا چكاشون برگشت خورده بود روپابند زده به پاسگاه آوردن و با قيد ضمانت تا صبح شنبه آزاد شدن.
بالاخره بعد از تشكيل پرونده و بازجويي از مصدوم تو بيمارستان ، سعيد و راننده اتوبوسو مرد افغاني در يك محموله به دادگاه اعزام شدن .منم رفتم تا يه آب وهوايي تازه كنم . منو راه نميدادن ، با هر ترفندي كه بود وارد دادگاه شدم.جايي كه يه عده دورتادور يه سالن نشسته بودن تا دادي بستانند. تا نوبت پرونده ما بشه منم يه سركي به اطراف بكشم:
دوتاخواهر پابند زده چادر سورمه اي ومقنعه خاكستري با چهره هايي معصوم ( البته معصوم بعد از ورود قاضي !)
يه زن با چهره اي خفن (اونم با همون فرم بالا) كه بامامور زني از زندان كه واسه رسيدگي به جرم احتماليش آورده بودنش.
حضور دخترمغرورترشيده اي با قدوبالاي رعنا كه به نظر پرونده تصادفي داشت يه گوشه خودنمايي ميكرد.
مجرماي مالي وكلاهبرداراي حرفه اي و....
صداي تردد مجرما با پابند روسنگ فرشاي داردگاهو هم ميشد به بارش آرام تگرگ تو يه شب ساكت بهاري تشبيه كرد.
ميزاي داديارايي كه يكيشون اونقدر سرش خلوت بود كه به روزنامه(اعتماد) خوندن افتاده بود ودراين بين يكسره مراجعا رو ديد ميزد وگاهي دستشو توي بينيش ميكرد وبعد محموله رو مث قاچاقچياي حرفه اي وسط روزنامه جاساز ميكرد، بعد چند دقيقه گوشه روزنامه رو پاره ميكرد ومچاله وبعد توي سطل آشغال! و بالعكس قاضيايي كه روميزشون هنوز پر بود از پرونده هاي درحال رسيدگي ( اونم نه به خاطر كم كاري بلكه اينكه با دقت به حرف شاكي ومتشاكي گوش ميكردن وبعد حكم ميدادن)
شاكي ما كه آشنا هم از كار دراومد به توصيه يك احمق از خودشونتو پاسگاه ودادگاه حاضر نشد وهمين باعث شد قاضي به حرفاي سعيد گوش كنه وبا گذاشتن سند اونو آزاد كنه و ماشينو هم كه بيمه كامل داشت مرخص كنه ونفرسته پاركينگ . چيزي كه اگه شاكي اونجا بود عمرا محقق ميشد. ( بازم ياد يه نقل قول ديگه ازبابا افتادم كه هميشه ميگه دو نفر بد ضربه ميزنن : جاهل عالم نما و لجباز وعالم بي تعهدو سهل انگار.)
تو تمام اين مدت ماخيلي دست وپا زديم واسه جور كردن يه پارتي ، غافل از اينكه بزرگترين پارتي اون بالا نشسته و همه چيزو ميبينه واداره ميكنه.هموني كه چند روز پيش منو ازشر يه حادثه بد نجات داد. وقتي كه شيشه نورگير خونه بي هيچ باد يا شكستگي يا ... جلوي پاي من افتادو خوردو خاكشير شد.منم اگه فقط دو ثانيه زودتر ميرسيدم الان باس با كمپوت وسانديس وراني و... ميومدين بيمارستان ديدنم.شايدم با يه دسته گل سر مزارم!
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢۳ شهریور ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهدلکش
بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - دلکش
دلکش (اسفند ۱۳۰3 بابل-۱۱ شهریور ۱۳۸۳ بیمارستان مهر، تهران)
خواننده ممتاز رادیو ایران بود، که به زبانهای مازندرانی و فارسی ترانه خواندهاست. نام شناسنامهای او عصمت باقرپور پنبه فروش بابلی است.
مدتها با رادیو ایران همکاری داشت.ترانه های آتش کاروان و به کنارم بنشین از اجراهای فراموش نشدنی دلکش به شمار میروند.
دلکش تنها تحصیلات ابتدایی داشته و به قول خودش تنها بهره ای که از همان چند سال مدرسه برد کسب توان خواندن بوده است.
پرویز خطیبی خود را کاشف عصمت باقرپور یا عصمت بابلی می داند، اما در واقع اوج دوره کاری او زمان همکاری اش با مهدی خالدی است که از ترانه های معروف و جاودانه ی این همکاری
(آمد نوبهار)
(بخواهی نخواهی)
( ما را بس)
(تا آساید)
و چندین ترانه دیگر است.
همکاری او با خالدی در سال 1331 پایان یافت و پس از آن با بزرگ لشکری همکاری کرد.
بجز خالدی، بهترین دوران هنری دلکش را می توان زمان همکاری وی با علی تجویدی و معینی کرمانشاهی دانست.
آهنگهای بسیاری از حاصل این همکاری امروز در یادها باقی مانده است از جمله ( بگو که هستی)، (پشیمان شدم)، (یادگار کودکی) و (اشفته حال)
در پرونده هنری این هنرمند، بازی و خواندن در فیلمهای سینمایی و آهنگسازی با نام مستعار نیلوفر است.
بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
***
چه شد آنهمه پیمان . که از آن لب خندان
بشنیدم و هرگز خبری نشد از آن
***
کی آیی به برم . ای شمع سحرم
در بزمم نفسی . بنشین تاج سرم . تا از جان گذرم
***
پا به سرم نه . جان به تنم ده
چون به سر آمد . عمر بی ثمرم
***
نشسته بر دل غبار غم . زآنکه من در دیار غم
گشته ام غمگسار غم
***
امید اهل وفا تویی . رفته راه خطا تویی
آفت جان ما تویی
***
بردی از یادم . دادی بر بادم . با یادت شادم
دل به تو دادم . در دام افتادم . از غم آزادم
دل به تو دادم . فتادم به بند
ای گل بر اشک خونینم نخند
سوزم از سوز نگاهت هنوز
چشم من باشد به راهت هنوز
پرکن پياله را
پر کن پياله را کين جام آتشين ديري ست ره به حال خرابم نمي برد اين جامها كه در پي هم ميشود تهي درياي آتش است که ريزم به کام خويش، گرداب مي ربايد و، آبم نمي برد ! * * * من، با سمند سرکش و جادويي شراب، تا بي کران عالم پندار رفته ام تا دشت پر ستارۀ انديشه هاي گرم تا مرز ناشناخته مرگ و زندگي تا کوچه باغ خاطره هاي گريز پا، تا شهر يادها . . . ديگر شراب هم جز تا کنار بستر خوابم نمي برد * * * هان اي عقاب عشق! از اوج قله هاي مه آلود دور دست پرواز کن به دشت غم انگيز عمر من آنجا ببر مرا که شرابم نمي برد! آن بي ستاره ام که عقابم نمي برد! * * * در راه زندگي، با اينهمه تلاش و تمنا و تشنگي، با اينکه ناله مي کشم از دل که: آب... آب! |
فريدون مشيري |
سفرنامه
حسابي طولاني شد اما خوش گذشت به اندازه سفرشمال( هرچند يه مقداري برنامه هامون تغيير كرد).
دو سه روزي كه بيرجند بوديم رفتيم نهبندان ديدن خاله وشوهرخاله كه مدتيه اونجا مقيم شدن. شهري كوچيك اما با بافتي امروزي .
جنوبي ترين شهر خراسان جنوبي كه در طول جغرافيايي 60 درجه و 30 دقيقه و عرض جغرافيايي 31 درجه و33 دقيقه و در ارتفاع 1196 متري از سطح دريا قرار گرفته.درباره وجه تسميه اين شهر اين نظريه وجود دارد كه" نه" به معني شهر است ودر گذشته بيشترتواريخ از اين شهر به اين نام ياد ميكردندو بعد از قرن هفتم" نهبندان" ناميده شده است علت اين بوده كه روستاي" بندان" در 75 كيلومتري شرق" نه" بصورت زندان حكام سيستان بوده وظاهرا شهرت اين زندان به همه جا رسيده وزماني كه از" نه" سخن به ميان مي آمده" نه بندان" معرف خوبي براي آن بوده است.
اماكن ديدني وزيارتي نهبندان:
1. آرامگاه سيد علي در 90 كيلومتري شمال نهبندان
2. آسبادهاي نهبندان مربوط به دوره قاجار
3. قدمگاه حضرت ابولفضل (ع)در 80 كيلومتري شرق نهبندان
4. مسجد عاشورا خانه در خيابان قائم بنا شده در 977 هجري قمري
5. مسجد ميقان مربوط به دوره صفويه
6. قلعه شاهدژ در 5 كيلومتري شرق نهبندان متعلق به دوره ساساني
7. قلعه نهبندان مربو به دوران اشكاني وساساني
8. مدرسه هدايت در 1307 هجري شمسي دوره پهلوي
هنرهاي سنتي نهبندان: جاجيم بافي ، گليم بافي ، قاليبافي، نمدمالي ، حصير بافي ، پارچه بافي ، سوزن دوزي و...
چارشنبه شب عروسي خليل( پسر عموم) تو رفسنجان بود. ما هم بخاطربعضي ناهماهنگي ها و... نتوستيم بريم ! آرزوي خوشبختي دارم :
بعد دو شب هم رفتيم بيدسك .اوجا جاتون خالي حسابي فاز داد. فصل برداشت بادام وآلو بود. ما هم بي فيض نمونديم.اينم چند تا عكس باحال از بيدسك كه البته مربوط به اين سفر نيست:
پچخو: درختي قطور وخاطره انگيز در مركز روستا باحدود 120 سال عمر كه توسط مرحوم كربلايي عباس باقري در ميدان شهناز روستا كاشته شده
استخرداركنج:
قالي بافي :دار قالي بافي با نقشه ريزه ماهي و ترنجي در ميان آن و ياد آور زحمات پدران ومادران ما
پَتُو : پاتق جوانان وپيران در اوقات فراغت
نان سنتي: يك تنور داغ و نان تازه كه احساسات مارو براي يك سفر ديگه شديدا تحريك كرد
شنيدن داره ترنم اين نغمه محلي سر تنور :
پاي ما پاي باد،خدا دهد گشايش مراد- پاي ما پاي پري، كمك كند مرتصي علي- پاي ما پاي پشه ، ان شا الله تغار ما يك ساعت نشكنه
شلغم: شلغمون دم الباريك آب زلاله درده
بكي دو تا مذاكره هم تو بخش طراحي جدول داشتم . احتمالا از هفته آينده تو هفته نامه" نو انديش" جداول من كار ميشه .
شنبه صبح برگشتيم. جاي همه خالي.
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ٥ شهریور ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهقدم نورسيده مبارك
سلام
قبل از تشريح سفر امروز يه خبر خيلي خوش شنيدم كه گفتم بنويسم بعدا ميرم سراغ سفرنامه:
مجتبي صاحب يه پسر (احتمالا كاكل زري ) شده . اسمشم گذاشته مهديار .
ايشالله پير شه !
به مجتبي هم گفتم من اولين نفري هستم كه به پسرش گفتم پير شه الهي.
با اميد تداوم شنيدن اين جور خبراي نشاط آور.

خودمونيم ها ما هم پيرشديم اما يكي به ما نگفت : بابا بزرگ.
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٤ شهریور ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهيه مسافرت ديگه
امروز دوباره عازم مسافرتم. ایندفعه بیرجند - بیدسک شاید نهبندان و خاش وچابهار هم یه سری زدم.البته میخواستم صبح خروس خون راه بیفتم که به خاطر اینکه دیشب دستگاه عابر بانک کارتمو خورد با چند ساعت تاخیر میریم. ایشالله این سفرم خوش بگذره و جای همه رو خالی کنم.
سفر
زیبا ترین حس انتظار
انتظار برای رسیدن
انتظار برای دیدن تو
به سر نمی آید
این تنهایی
این دلتنگی
به سر نمی آید
جاده پیچ در پیچ است
گم کرده ام راه را شاید دیر رسیدم
شاید هیچ وقت نرسیدم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٤ امرداد ،۱۳۸٦ - محمدرضا علي زادهمطالبی درباره موبايل
این مطلب رو به درخواست جمعی از دوستان آوردم:
شما با فرستادن یک پیام کوتاه (SMS) می توانید ترجمه لغات انگلیسی را به فارسی دریافت کنید. این سرویس که به صورت رایگان می باشد فقط برای موبایلهائی که زبان فارسی را پشتیبانی میکنند قابل استفاده می باشد. برای استفاده از سرویس دیکشنری رایگان کافیست به شماره های زیر یک پیام کوتاه حاوی کلمه یا عبارت مورد نظر خود را بفرستید تا در کمتر از چند ثانیه معنی آنرا مشاهده نمائید : ۳۰۰۰۹۰۰۴ |
سريالهاي كاربردي گوشي همراه: #92702689#* مشخصاتي نظير سريال ،سال ساخت، گارانتي ،مجموع زمان مكالمه(حتي اگر بصورت دستي صفر شده باشد) و ... را نمايش ميدهد #06#* سریال نامبر گوشی را نشان میدهد #92702689#* نمایش : سریال نامبر گوشی ، تاریخ ساخت ، تاریخ فروش ، تاریخ آخرین تعمیرات ( 0000 به معنای نداشتن تعمیر قبلی) برای خروج از این صفحه باید گوشی را خاموش و دوباره روشن کنید. #0000#* و یا #9999#* ورژن سیستم عامل گوشی ، تاریخ ساخت نرم افزار ، و نوع فشرده سازی را نشان میدهد. #67705646#* در گوشیهای مدل 3310 و 3330 لگوی شبکه را حذف میکند IR-TCI #746025625#* نمایش وضعیت سرعت clock سیمکارت گوشی. اگر گوشی شما دارای حالت SIM Clock Stop Allowed باشد به این معنا خواهد بود که گوشی شما میتواند درحالت کمترین میزان مصرف باطری درحالت Standby قرار بگیرد. #2640#* کد رمز فعلی گوشی را نشان میدهد. کد رمز گوشی در حالت عادی 12345میباشد. #7780#* RESET گوشی یا همان بازگشت به حالت تنظیمات کارخانه ای. مناسب برای زمانیکه گوشی قاطی کرده است . درواقع درایو C گوشی را ریست میکند (ریست گوشی بدون حذف برنامه ها) بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.) #7370#* فرمت گوشی . مناسب برای زمانیکه گوشی خیلی خیلی قاطی کرده است. درواقع این کد درایو C گوشی را فرمت میکند و البته تمامی برنامه ها و فایلهای موجود بر روی این درایو از بین خواهند رفت . بعد از وارد کردن این کد ، گوشی از شما تقاضای وارد کردن security code را خواهد داشت که اگر آنرا قبلا تغییر نداده باشید 12345 میباشد.) روش مستقیم فرمت گوشی های اسمارت فون بدون نیاز به منوی گوشی: اگر پسوورد ( security code ) گوشی قبلا تغییر داده شده است و آنرا نمی دانید و همچنین گوشی شما از سیستم عامل سیمبین ورژن7 استفاده می کند ( مثل 6600 و 7610 و 6620 و 6260 و 9500 و 9300 ) ابتدا گوشی را خاموش کرده و در حالیکه سه دگمه سبز ، * ، 3 را همزمان نگه داشته اید گوشی را روشن کنید و آنها را آنقدر نگه دارید تا کار فرمت آغاز بشود. دراین حالت از شما دیگر پسوورد خواسته نخواهد شد و مستقیما گوشی فرمت خواهد شد. #43#* کنترل حالت call waiting ( انتظار) گوشی. #61#* کنترل شماره ای که به عنوان divert در صورتیکه به تلفن پاسخ داده نشود ، تعیین گردیده است. #62#* کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه شبکه دچار اشکال باشد( آنتن نباشد) تعیین گردیده است. #67#* کنترل شماره ای که به عنوان divert درصورتیکه گوشی اشغال باشد ، تعیین گردیده است. #شماره*21** divert به شماره مورد نظر در هر حالتی. #شماره*61** divert به شماره موردنظر در حالت عدم پاسخ گوئی ( no Reply )به تلفن زده شده. #شماره*67** divert به شماره مورد نظر در حالت اشغال بودن گوشی ( on Busy ) |
كارت مموري: كارتهايحافظه بخش بسيار حساسي از تجهيزات قابلحمل (مثل دوربينها و گوشيهاي تلفنهمراه) به شمار ميروند. اين كارتها به دليل تكنولوژي بسيار دقيقي كه در ساخت آنها به كار رفته است و همچنين به دليل پوشش بسيار شكنندهاي كه دارند، بهشدت درمقابل محركهاي خارجي مثل گرما، رطوبت و ميدانهاي قوي مغناطيسي حساس بوده و از اين لحاظ شبيه نوارهاي مغناطيسي ضبطصوت هستند كه تا چندسالپيش محبوبيت زيادي در بين علاقمندان موسيقي داشتند. كارتهاي حافظه عموماً در دستگاهها و ابزارهاي متفاوتي مورد استفاده قرارميگيرند كه در برخي از آنها مثل تلفنهاي همراه و دوربينهاي ديجيتال در يك پوشش قرارميگيرند و در برخي ديگر مثل كارتخوانهاي كوچك يا بعضي از كامپيوترهاي كيفي، تا نيمه درون اسلات مخصوص قرارميگيرند و به اين صورت در معرض ضربههاي فيزيكي هستند. از اينرو يكي از مهمترين زمينههايي كه اين كارتها را تهديد مينمايد، همين آسيبهاي فيزيكي است. با اين حال، غير از اين نوع تهديد، حوادث ديگري نيز در كمين آنهاست كه در ادامه به پارهاي از آنها اشاره ميشود. 1- بيرونآوردن كارت حافظه در حالي كه يك برنامه در حال خواندن يا نوشتن روي كارت است. اين حالت خصوصاً در هنگام استفاده از كارتخوان پيش ميآيد. 2- خاليشدن باتري هنگامي كه دستگاه در حال استفاده (خواندن يا نوشتن) از كارت است. ممكن است به دليل افت ولتاژ ناگهاني دستگاه، به كارت حافظه آسيب وارد شود. 3- يك درايو ارتباطي قديمي نيز ميتواند از طريق خواندن يا نوشتن نادرست، موجب قفل شدن كارت حافظه شود. 4- آسيبهاي فيزيكي مثل زمين خوردن، خم شدن، خيس شدن و ... البته ممكن است آسيبهاي ديگري نيز وجود داشته باشد كه تا امروز كسي آنها را تجربه نكرده است! با اين حال بايد دانست كه در اكثر مواقع (و نه هميشه) مشكلات پيشآمده ناشي از يك ايراد نرمافزاري قابل رفع است. حالت سختافزاري اصولاً تحتتأثير آسيبهاي فيزيكي اتفاق ميافتد، كه در اثر يك سري جابهجايي در بيتها و بايتهاي موجود روي سطح كارت حافظه پيش ميآيد و معمولاً قابل بازيابي نيست. اما در حالت نرمافزاري ميتوان با انجام كارهاي خاصي مشكلات را برطرف كرد. ايرادات نرمافزاري در اكثر موارد موجب معيوب شدن يا بيارزش شدن سيستمفايل حافظه ميشوند و با فرمت مجدد كارت حافظه قابل رفع هستند. دقت نماييد در صورت فرمت کردن تمامي اطلاعات ذخيره شده در کارت پاک خواهند شد. احتمالاً گوشي تلفن همراه شما اين امكان را ميدهد كه كارت معيوب را مجدداً فرمت كنيد. (هر چند برخي گوشيها مثل NOKIA 6600 ،N-GAGE يا SIEMENS SX1 معمولاًبا كارتهاي معيوب راهاندازي نميشوند) در اين حالت براي فرمت كارت چند راه پيشرو داريد: • از يك وسيله ديگر كه امكان فرمت گوشي را فراهم ميسازد، براي فرمت كردن كارت استفاده كنيد. • از يك كارتخوان به همراه يك سيستمعامل، نظير ويندوز، استفاده كنيد. • وسيله مورد استفاده را با يك كابل USB به كامپيوتر متصل نماييد و از داخل ويندوز آن را فرمت كنيد. در بين حالتهاي گفته شده استفاده از يك كارتخوان، سادهترين راه ممكن است. كارت حافظه را درون كارتخوان قرار دهيد و آن را به كامپيوتر متصل كنيد و اجازه دهيد تا ويندوز، اين وسيله جديد را شناسايي كند. البته بهتر است ابتدا اجازه دهيد كارتخوان خالي، از سوي ويندوز شناسايي شود و سپس كارت را درون آن قرار دهيد. توجه كنيد كه به دليل تقارن فيزيكي اين كارتها، در تشخيص جهت قرارگيري آنها در كارتخوان اشتباه نكنيد. نرمافزار جستجوگر ويندوز (WINDOWS EXPLORER) را باز كنيد. يعني روي آيكون MY COMPUTER روي دسكتاپ كليك كنيد تا باز شود. در اين حالت، حتماً حداقل يك آيكون با نام REMOVABLE DRIVE در فهرست درايوهاي موجود روي حافظه كامپيوتر ديده ميشود. البته اگر كارتخوان شما داراي پنج يا شش اسلات ورود كارتهاي مختلف باشد، به همان تعداد هم درايوهاي REMOVABLE DRIVE خواهيد ديد كه تنها اسلاتي كه كارت داخل آن قرار دارد فعال است و بقيه خالي هستند. معمولاً درايو فعال با يك رنگ متفاوت از بقيه مشخص ميشود. اما اگر هيچ تفاوتي بين آنها نميبينيد، بايد روي تكتك آنها كليك كنيد تا درايو فعال بازشود. فراموش نكنيد كه اين درايوها هميشه با نام كلي REMOVABLE DRIVE شناخته ميشوند و نبايد آنها را با درايوهاي حافظه كامپيوتر مثل درايو C: يا :D اشتباه بگيريد. هنگامي كه درايو حاوي كارت معيوب را كليك ميكنيد، يك پيغام خطا نمايش داده ميشود كه اعلام ميكند درايو مذكور قابل خواندن نيست. روي درايو موردنظر كليك راست كنيد و گزينه FORMAT را كليك نماييد. اصولاً تمامي دوربينها و تلفنهاي همراه، امكان خواندن فرمت FAT را دارند. ولي بسياري از آنها با فرمت FAT32 و NTFS و فرمتهاي ديگر سازگار نيستند. توجه داشته باشيد كه گزينه QUICK FORMAT را فعال نكرده باشيد. در اين حالت احتمالاً كارت حافظه شما فرمت شده و قابل استفاده است. احتمال دارد اين روش در موارد خاص جواب ندهد. در اين حالت از روش دوم استفاده كنيد كه شرح آن به اين صورت است: از منوي START ويندوز، گزينه RUN را انتخاب كنيد تا كادر RUN باز شود. در خط فرمان RUN عبارت CMD را وارد نماييد و دكمه OK را كليك كنيد. يك پنجره فرمان شبيه پنجره MS-DOS باز ميشود. حال بايد اين عبارت را تايپ كنيد. FORMAT I:/FS:FAT البته حرف "I" در اين فرمان نشاندهنده نام درايوي است كه ميخواهيد آن را فرمت كنيد. كاملاً دقت داشته باشيد كه با اين فرمان درايوهاي اصلي كامپيوتر را فرمت نكنيد. اين فرمان بسيار قدرتمند است و در بسياري از موارد بهتر از فرمان فرمت خود ويندوز عمل ميكند. اگر باز هم كارت حافظه مذكور قابل استفاده نيست، بهتر است يكي ديگر از روشهاي فرمت (وسيله ديگر) را امتحان كنيد. در صورت عدم موفقيت در تمامي روشها، احتمالاً مشكل كارت معيوب، سختافزاري است كه عموماً تحت شرايط گارانتي هم قرار نميگيرد. اما اگر هر يك از اين روشها مورد استفاده واقع شود، حداقل از پرداخت هزينه بازسازي كارت به فروشندگان و تعميركنندگان تلفنهاي همراه معاف خواهيد بود. ضمن اينكه اگر از روشهاي ذكر شده استفاده كنيد، ميتوانيد سالها بدون مشكل از كارت حافظه خود استفاده كنيد. |

